پربازدیدترین ها

پانزدهم خرداد نقطه عطف مسیر نهضت اسلامی ایران و سرفصل آغازین انقلاب اسلامی است روزی که مبدا جنبش اسلامی ملت ایران قرار گرفت و پایه های طاغوت را لرزاند.

نیروی پنهان امپریالیسم آمریکا که امام خمینی(ره) در بیانیه ها، پیام ها و سخنرانی های خود، ام الفسادش می خواند و شاه را نیز آلت دست اراده آمریکا معرفی می کرد عامل نوپدیدی بود که موجب افشاگری امام راحل در این خصوص می شد.

آن روزها درک این موضع برای اکثر مردم دشوار بود؛ امّا روند حرکت رژیم از کاپیتولاسیون تا ژاندارمی منطقه و دخالت های آشکار آمریکا، آن چنان موضوع را مبرهن ساخت که در حرکت های سال های ۵۶ و ۵۷، «مرگ بر آمریکا» شعار اصلی مردم شد و ۱۵ خرداد اوّلین رویارویی نیروهای اسلامی با امریکا و پی ریزنده و بیان گر هویت نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی بود.

روزهای خونین خرداد در تبریز


در نهضت سال ۱۳۴۲ در تبریز، طبق خواسته امام تعدادی از روحانیان با قم تماس داشتند که هدف آن رسیدگی به امور روحانیت بود. شکل‏ گیری نهضت مقدس اسلامی، در جبین حضرت امام، مرجعیت را نسبت به واکنش به منکرات موجود در شاکله رژیم پهلوی بسیار ترغیب می کرد و امام با اهداف اسلامی خود توانستند با قدرت، رژیم دیکتاتوری شاه را سرنگون سازد.

مراسم عزاداری سیدالشهدا(ع) که تبریزیان برگزار می‏ کنند، در تمام شهرهای کشور، به ویژه در خود تبریز امتیازات به‏ خصوصی دارد که زبانزد خاص‏ وعام است.

هر سال از روز چهارم یا پنجم محرم بعد از روضهد‏خوانی در مساجد و تیمچه‏ های بازار، دسته ‏های عزادار بسیار متین و باوقار در بازار به راه می‏ افتند و تا نزدیکی های غروب به آخر بازار می ‏رسند و مراسم عزاداری پایان می‏ پذیرفت.

ن سال روز عاشورا، مردم مومن و ولایی تبریز به رهبری روحانیّت آگاه چنان تشخیص دادند که به جای یزید و ایادی او بر سر یزید زمان و دژخیمان او فریاد کشند، مراسم عزاداری آن روز به یک تظاهرات خشم‏ آلود مبدّل شد.

این مراسم در حالی که علمای بزرگ شهر همچون آیت ‏اللّه حاج شیخ احمد اهری، آیت‏ اللّه حاج سیدحسن انگجی، آیت ‏اللّه قاضی طباطبایی، آیت ‏اللّه حاج شیخ عبدالحمید شربیانی و… پیشاپیش مردم در حرکت بودند، از صحن مسجد جامع تبریز شروع شد.

جوانان غیرتمند و پرشور مسلمان نیز آنان را در برگرفته بودند تا از فشار ازدحام مردم آنها را محافظت کنند. مردم بعد از پیمودن بازار، مقابل در بزرگ مسجد جامع(قیزبسدی بازار) به تقاطع بازار بزرگ(راسته بازار) رسیدند. بعد از عبور از مقابل " اوش تیمچه‏ لر " پیمودن طول راسته بازار را به سوی رودخانه وسط شهر ادامه دادند، با پیچیدن به بازار " گن دلّه ‏زن " به طرف " دال‏راستا " راه افتادند. آن موقع هنوز مردم شعارهای کوبنده انقلاب را بلد نبودند و تنها نوحه ‏ای را که با وضع آن روز سازگار تشخیص می‏ دادند، شعری بود از کریم صافی شاعر زبردست آذربایجان.

مردم به چند دسته تقسیم شده و در حالی که پای بر زمین می‏ کوبیدند، با مشتهای گره کرده این شعر کریم صافی را می‏ خواندند: یوم عاشورادی یا روز قیامت دور بوگون / یا قیامت عرصه سیندن بیر علامتدور بوگون

دیگر آن روز از سینه زدن و زنجیر زدن خبری نبود؛ مردم مشت ها را گره کرده بودند تا به جای زدن به سینه خود برسر ستمگر زمان بکوبند.

نوروز ۴۲ فرا رسید. امام فرمودند: «ما امسال عید نداریم!» و روز عید را روز عزا اعلام نمودند. اتفاقا روز دوّم فروردین آن سال مصادف بود با روز شهادت امام صادق(ع) و چون امام عید را هم عزا اعلام کرده بودند، بیشتر شهرهای ایران به حالت فوق‏ العاده ‏ای درآمد.

ماجرای مدرسه طالبیّه تبریز

روز دوّم عید نوروز را که مصادف با سالروز وفات امام صادق(ع) بود، امام روز عزا اعلام کرده بود.

اعلامیه امام در مدرسه طالبیّه، روی دیوار نصب شده بود، به همین خاطر مأموران شهربانی به درون مدرسه ریختند و خواستند اعلامیه امام را پاره کنند که با مقاومت شدید طلاب مدرسه روبه ‏رو شدند. طلاب دلاور و مبارز با مأموران درگیر شدند و زد و خوردی شدید و خونین بین آنها درگرفت. طلاب که سلاحی نداشتند، با آجر و سنگ، و مأموران با اسلحه سرد و گرم به جان هم افتادند و سرانجام تعدادی از طلاب بی‏دفاع مورد هجوم وحشیانه مأموران شهربانی و ساواک قرار گرفتند و زخمی و مجروح شدند.

امّا دامنه این تهاجم به همین‏ جا ختم نشد، شعاع این حمله وحشیانه و زد و خورد به سر بازار کشانده شد.

مردم به ‏مناسبت شهادت امام صادق(ع) در مسجد حاج میرزا یوسف‏آقا(معروف به قِزِلّی مسجد) که در سر بازار واقع است، جمع شده بودند و به بیانات وعّاظ و سخن‏رانان گوش می‏ دادند که ناگهان سر و صدای غیرمنتظره و وحشتناکی به گوششان رسید، لذا برای اطلاّع یافتن از حادثه‏ ای که پیش آمده از مسجد بیرون رفتند و مورد حمله و هجوم وحشیانه مأموران رژیم قرار گرفتند.

آنها بدون هیچ ترحّمی به جان مردم افتادند و مردم بی‏پناهْ بدون ترس و با شهامتی کم ‏نظیر، به دفاع از خود پرداختند. در این میان یکی از مردم شجاع سنگی پرتاب کرد که به گیجگاه یکی از مأموران شهربانی خورد و در اثر این برخورد مأمور شهربانی کشته شد.

در نهایت، با مجروح شدن چند نفر از مردم بی‏ دفاع و دستگیری عده ‏ای دیگر، اوضاع کم‏کم به حالت عادی برگشت و چون روز تعطیلی بود، مردم به خانه ‏هایشان برگشتند و شهر در سکوتی سنگین فرو رفت.

۱۵ خرداد و تأثیراتش در تبریز


جریان مبارزه ادامه داشت و هر روز حادثه تازه ‏ای به وقوع می‏ پیوست تا اینکه روز ۱۵ خرداد ۴۲ فرا رسید؛ روزی که امام خمینی، رهبر نهضت، دستگیر شدند؛ روز کشتار بی‏ رحمانه مردم تهران و قم.

آن روز، پاکروان رئیس ساواک با کمال بی ‏شرمی و با نوعی تحقیر و اهانت به مقام و عنوان امام خمینی، خبر دستگیری ایشان را از رادیو اعلام کرد.

به دنبال پخش این خبر ناگوار، تبریز یکپارچه پر از خشم و اعتراض شد؛ بازار و مغازه‏ ها در سطح شهر ناگهان به حالت تعطیل درآمد و مردم سراسیمه به خیابان ها ریختند تا پشتیبانی قاطع خود را از امام و خشم و نفرتشان را نسبت به نظام حاکم با فریادها و شعارهای کوبنده ابراز نمایند.

عصر همان روز، جلسه ‏ای در اتاق بازرگانی تبریز تشکیل شد که تعدادی از تجّار معروف شهر و مسئولان امنیّتی در آن حضور داشتند و عدّه ‏ای از علمای بزرگ و نامدار تبریز را هم به آن جلسه دعوت کرده بودند. هدف اصلی از تشکیل این جلسه این بود که روحانیّت شهر را که مورد حمایت مردم انقلابی بودند، متقاعد کنند تا مردم را به سکوت و آرامش دعوت کنند و از آنها بخواهند که مغازه‏ هایشان را باز کنند و از حالت تعطیلی درآورند.

علما هم بیشتر به این منظور در این جلسه شرکت کرده بودند که حرفهایشان را با صراحت و رو در رو با عناصر رژیم بزنند و به این ترتیب با آنها اتمام حجت کنند.

تیمسار مهرداد، رئیس ساواک که مردی فاسد و بی ‏شرم بود، با کمال وقاحت و بی‏ شرمی گفت: «تعدادی از افراد پابرهنه در خیابان ها و بازار راه افتادند و بازار را با زور و تهدید به تعطیل کشاندند.»

پیش از آنکه آقایان علما پاسخی به این بی‏ شرمی بدهند، یکی از تجّار تبریز به نام آقای حاج جواد برق‏ لامع به او گفت: «آقای مهرداد! یک مشت آدم پابرهنه که زورشان نمی‏ رسد بازار بزرگ تبریز و خیابان های آن را به تعطیلی بکشانند، این آقای پاکروان بود که شهر تبریز را به تعطیلی کشاند!» مهرداد با عصبانیّت و در عین حال تعجب پرسید: «چطور؟!» و او در جواب گفت: «وقتی خبر دستگیری و جلب آقا را از رادیو اعلام می‏ کنند و مردم باخبر می ‏شوند که مرجع تقلیدشان زندانی شده، انتظار دارید هیچ عکس ‏العملی انجام ندهند؟! مگر می‏ شود مرجع تقلید یک ملت را دستگیر کنند و آن ملت ساکت و آرام سرجایشان بنشینند؟!» این جملات برای مهرداد خیلی کوبنده بود، سرش را پایین افکند و چیزی نگفت.

بعد از آن، علما حرفهایشان را زدند و به حق با صراحت و قاطعیّت تمام مطالب را بازگو نمودند و نه تنها با خواسته مسئولان مبنی بر پایان دادن به تعطیلی شهر کوچک‏ترین توافقی نکردند، بلکه ادامه تعطیلی را صددرصد تأیید و تثبیت کردند و به این ترتیب جلسه آن روز به پایان رسید.

مردم در خیابان با حالت انتظار ایستاده بودند. و بعد از پایان جلسه با کنجکاوی و با بی ‏صبری می‏ خواستند بدانند که چه تصمیمی در این جلسه گرفته شد.

علما به مردم گفتند: «شما به کارتان ادامه بدهید، تعطیلی باید همچنان برقرار باشد!» مردم از شنیدن این خبر خوشحال شدند و با دلی آسوده و عزمی راسخ متفرق شدند.

تعطیلی شهر تبریز حدود ۱۰ روز ادامه داشت. پس از این مدّت، به منظور رعایت حال طبقه ضعیف و کم ‏درآمد که از ادامه تعطیلی ضربه اقتصادی می ‏خوردند و وضع زندگی‏ شان به هم می ‏ریخت، اجازه دادند تا مغازه‏ ها را باز کنند و کسب و کارشان را از سر بگیرند؛ امّا با این‏ همه بر مردم گوشزد می‏ کردند که همیشه آمادگی خودشان را حفظ کنند و گوش به زنگ باشند.

نقش مساجد تبریز در روشنگری مردم بعد از ۱۵ خرداد

بعد از فاجعه ۱۵ خرداد، مبارزه همه‏ جانبه مردم مسلمان ایران، به رهبری روحانیّت، بسیار گسترده‏ تر از پیش ادامه داشت. علما، خطبا و گویندگان تبریز تحت شرایطی بسیار دشوار فعالیّت می‏ کردند و در مساجد و بالای منابر علیه نظام حاکم به سخن‏رانی می‏ پرداختند و در این راه کوچک‏ترین بیم و هراسی به خود راه نمی ‏دادند.

در میان مساجد شهر تبریز، چند مسجد از اهمیّت فوق ‏العاده‏ای برخوردار بودند و نقش مهم و چشمگیری را در آگاهی مردم و تحریک آنها برای ادامه مبارزه ایفا می‏ کردند. از آن جمله می‏ توان مسجد شعبان، به امامت آیت‏ اللّه قاضی طباطبایی و مسجد حاج میرزا یوسف ‏آقا(معروف به قزلّی مسجد)، به امامت آیت ‏اللّه سیداحمد خسروشاهی را نام برد.

این دو عالم بزرگوار در بیان حقایق و مبارزه با نظام فاسد هیچ‏گاه کوتاهی نمی‏ کردند و واقعیّات را با رشادت و صراحتی کم‏ نظیر در بالای منبر و در حضور انبوه مردم مسلمان و مبارز بازگو می‏ نمودند.

یکی دیگر از مساجد مهمّ و مرکزی شهر تبریز، مسجد صمصام ‏خان(معروف به قلعه ‏بیگی) بود. این مسجد از قدیم ‏الایّام در تبریز شهرت و موقعیّت خاصّی داشت و در طول نهضت اسلامی، محلّ تجمّع مبارزان شهر تبریز بود.

بعد از آغاز نهضت، به ‏خصوص پس از ۱۵ خرداد، این مسجد با توجّه به موقعیتی که داشت، یکی از مراکز فعّال مبارزه در تبریز به‏ شمار می‏ آمد.

کد خبر: 45775

نظرات شما
ارسال نظر

سرگرمی
عکس و فیلم
سلامت
دانلود و IT