پربازدیدترین ها

آقای آسیب پذیر روی شاخه ای دراز کشیده و به چهچه پرندگان گوش سپرده بود که ناگاه بوی زغال و تنباکوی دوسیب به مشامش خورد.

ماهنامه خط خطی - حسن غلامعلی فرد: آقای آسیب پذیر روی شاخه ای دراز کشیده و به چهچه پرندگان گوش سپرده بود که ناگاه بوی زغال و تنباکوی دوسیب به مشامش خورد. آسیب پذیر سرفه کرد و همان طور که از بوی تنباکوی دوسیب دلش آشوب شده بود، نگاهی به پایین درخت انداخت و دید جماعتی از سیاستمدارانِ تندرو در سایه درخت نشسته اند و با هم گفتمان و زد و خورد می کنند.

قالیباف شاخه ای از درخت جدا کرد و درون زغال انداخت و شروع به باد زدن کرد. آسیب پذیر فریاد زد: «برای چی شاخه رو می کَنی؟» قالیباف زیر لب چیزی گفت و به باد زدنش ادامه داد.

شریعتمداری جوجه کباب ها را به سیخ کشید و سیخ جوجه ها را به رئیسی نشان داد و از نگاهش پیدا بود که می خواست بداند جوجه ها را درست به سیخ کشیده یا نه. رئیسی نگاهی کارشناسانه به جوجه کباب ها انداخت و سرش را به نشانه تایید تکان داد. شریعتمداری سیخ جوجه ها را به کوچک زاده داد تا او، آنها را به قالیباف برساند.

آسیب پذیر تا چشمش به جوجه کباب ها افتاد، دلش ضعف رفت و همان طور که آب دهانش را می بلعید، گفت: «اومدین پیک نیک؟» رئیسی نگاهی به بالای درخت انداخت و با شور و حرارت خاصی گفت: «ما دولت در سایه تشکیل داده ایم.» آسیب پذیر نگاهی به جوجه کباب ها که روی آتش زغال طلایی رنگ می شدند انداخت، دلش به قار و قور افتاد و گفت: «واقعا توی این هوا جوجه کباب خیلی می چسبه. من که مدت هاست این غذا رو نخوردم.»

قالیباف جوجه ها، گوجه ها و فلفل های کباب شده را روی نان سنگک گذاشت و همه سیاستمداران تندرو به خوردن کباب مشغول شدند. آسیب پذیر آن قدر دهانش آب افتاده بود که چند پرنده روی گونه هایش نشستند و از دهان او آب خوردند. وقتی پرنده ها رفتند، آسیب پذیر پرسید: «کبابش خوشمزه است؟» جلیلی با بی تفاوتی، از گوشه چشم نگاهی به آسیب پذیر انداخت و گفت: «دولت در سایه باید تمام قوا را پوشش دهد!» این را گفت و جوجه کباب را به دندان کشید.

آسیب پذیر که از تماشای کباب خوردنِ آنها دلش حسابی ضعف کرده بود، گفت: «معلومه حسابی آبدار و خوش نمک شده. من که خیلی وقته کباب نخوردم.» میرسلیم بدون این که به آسیب پذیر توجه کند، روی جوجه کبابش سس آلفردو ریخت و چون سبیل نداشت با خیال راحت جوجه های سس سده را به معده فرستاد.

آسیب پذیر وقتی دید آنها قصد ندارند او را در پیک نیک شان شریک کنند، تصمیم گرفت به بوی کباب بسنده کند. پس نفسی عمیق کشید تا شاید بوی کباب به مشامش برسد اما هر چه بو کشید، جز بوی زغال و تنباکوی دوسیب بوی دیگری به مشامش نخورد. پس با دلخوری روی شاخه دراز کشید و زیر لب گفت: «حتی بوش رو هم برای خودشون برداشتن و نذاشتن که بوش در بیاد! این هم از مزایای در سایه بودنه لابد!» این را گفت و با شکمی گرسنه و دهانی آب افتاده به افق های گم و گور خیره شد.

کد خبر: 379302

نظرات شما
ارسال نظر

سرگرمی
عکس و فیلم
سلامت
دانلود و IT