کدام دل در صراط مستقیم است؟
مگر آن طرف شوخی است؟ آنچه ما می بینیم این است که یک نفر نفسش قطع شد و مرد، اما فقط این نیست. خیلی چیزهای دیگری هست. افرادی امثال آقا شیخ محمدحسین زاهد آن را می فهمند.
در ادامه آیه می فرماید: «فوَیلُ لِلقاسِیَةِ قـُلوبُهُمْ مِنْ ذِکر اللهِ أولئِک فى ضَلالٍ مُبین» در اینجا حرف تازه ای را مطرح می کند. وای به حال کسانی که قلب های شان قسی است. ارتباط این دو قسمت آیه با هم چیست؟ قبلش صحبت از شرح صدر و پذیرش تمام اسلام بود. «فهُوَ عَلى نور مِنْ رَبهِ» چنین فردی به نوری از جانب ربش می رسد. این موضوع چه ارتباطی با ذکر دارد که می فرماید؛ وای بر کسانی که قلب شان قسی است و ذکر خدا را نمی پذیرند.
مشخص می شود از زمانی که کسی به شرح صدر می رسد، قلبش می تواند خدا را یاد کند. ذکری که در دل باشد تأثیر دارد. هر اتفاقی که در وجود انسان رخ دهد در اثر همان ذکری است که در دل می گذرد. مثلاً آیا من از خداوند می ترسم یا خیر؟ ترس از خدا، ذکر خدا در دل است. کسی امیدش به خداست. این امید و دلبستگی به خدا. ذکر خدا در دل است. ذکر خدا عبارت است از امید به خدا، ترس از خدا، محبت خدا. در اینجا فرموده؛ وای بر کسانی که قلب شان قسی است و ذکر خدا را نمی پذیرند. هیچ گاه از خدا نمی ترسند. ... امکان ندارد ذکر خدا به این معنایی که عرض کردیم در دل کسی باشد و باز گناه کند.
دلی که از کینه خالی باشد، به هیچ وجه بخل ندارد، تکبر ندارد. بنابراین برای رسیدن به این شرح صدر، باید بسیار زحمت کشید. اگر کسی مطلب دیگری گفت و این موضوع را ساده گرفت، فریب می دهد. اگر کسی زحمت کشید و به شرح صدر رسید، فرموده اند در آنجا از جانب خدای خود به نوری می رسد. قلب چنین فردی قسی نیست و ذکر خدا را می پذیرد.
در رابطه با کسانی که قلب شان قسی است و پذیرای ذکر خداوند نیستند در ادامه آیه فرموده است: «أولـئِک فـى ضَـلالٍ مُبـیـن» آنها در گمراهی مسلمند. کسی که قلبش پذیرای ذکر خداوند است، چطور؟ او به هدایت مسلم رسیده است.
این بحث در دو سوره قرآن مطرح شده است. در آیه 126 سوره مبارکه انعام می فرماید: «وَهــذا صِـراط ُرَبــک مُسْتقیمًا» این همان صراط مستقیمی است که در آیه 25 سوره مبارکه یونس می فرماید: «وَالـلـهُ یَـدْعُو إِلـى دار الـسـلام» خدای متعال همه را به دارالسلام دعوت کرده است. هیچ کسی نیست که دعوت نشده باشد. در ادامه می فرماید: «وَیَهْدى مَنْ یَشـاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتقیمٍإِلى صِراطٍ مُسْتقیمٍ» خداوند کسانی را که می خواهد به صراط مستقیم دعوت می کند که نتیجه آن دارالسلام است.
این یک هدایت اختصاصی است که برای رسیدن به آن باید بسیار زحمت کشید. اما همین که قدم در راه مستقیم بگذارد، به راه مسلم رسیده است. به «صِراط ُرَبک مُسْتقیمًا» رسیده است. ثمره هدایت چیست؟ سرانجام به دارالسلام می رسد، اما هرآنچه که در انتهای راه به آن می رسی، در ابتدای راه نیز هست. در ابتدای راه کمتر است و هرچه جلوتر بروی، بیشتر و بیشتر می شود. یعنی کسی که به راه بهشت رفت، از همان ابتدا از بهشت برخوردار می شود.
امیرالمومنین(ع) در رابطه با ذکر در خطبه 222 مطلب ممتازی را فرموده اند. «إن اللهَ جَعَلَ الذِکرَ جلاءً للقلوب» خدای متعال ذکر خودش را جلای دل ها قرار داد. آقا شما باید هزار هزار بار دلت را جلا زده باشی تا به ذکر رسیده باشی. می فرماید، خدای متعال ذکر را جلای دل ها قرار داد. اگر به ذکر برسی، خود آن ذکر دلت را جلا می دهد. این دل تا چه حد می تواند جلا بخورد؟ نتیجه اش چه می شود؟ «تـَسمَعُ به بعد الوَقرةِ» برخی گوش شان سنگین است.
هرچه داد بزنی، نمی شنوند. گوش قلب برخی از ما هم سنگین است. اگر به ذکر برسی و بتوانی خدا را یاد کنی، تازه گوش دلت باز می شود و می شنود. «تـُبصِرُ به بَعدَ العَشوَة» قلب، چشم نیز دارد. بعد از آنکه به ذکر رسید، چشم دلش نیز باز می شود و می بیند.
در این عالم مادی، دیدنی های بسیاری هست. موزه ها، گردشگاه ها، قصرها، صحراها، جنگل ها، دریاها، آب ها، آبشارها و ... دیدنی های آن عالم چقدر است؟ «تـُبصِرُ به بَعدَ العَشوَةِ» بعد از کوری، بینا می شود. «تـَنقادُ به بَعدَ المُعـانــَـدَة» انسان اگر حرف گوش بدهد، به جایی می رسد. بعد از آن ذکر، انسان حرف گوش کن می شود. در ادامه فرمودند: «و ما بَرحَ لله عَزت آلاوُه فى البُرهةِ بعد البُرهة و فى أزمانِ الفـَتـَراتِ عِبادُ ناجاهُم فى فِکرِهِم» در دوره های مختلف روزگار در دوران جدایی از رسالت (فترت یعنی زمانی که دیگر رسولی نیست مانند زمان ما) خداوند بندگانی دارد که با آنها مناجات می کند. نفرموده آنها با خدا مناجات می کنند، فرموده خدای تبارک و تعالی در فکرشان با آنها مناجات می کند.
ما که چنین حالتی نداریم. «وَ کلـَمَهُم فـى ذاتِ عُـقـولِهـم» در عمق جان عقل های شان با آنها سخن می گوید. از زمانی که انسان به این مرحله برسد و آلودگی های وجودش را پاک کند، این امکان برایش فراهم می شود که خدای متعال با او نجوا کند. سخنی که کسی نمی شنود. چنین فردی همزمان که با شما صحبت می کند، در عمق جانش خدا با او سخن می گوید.
خدای تبارک و تعالی در زمان نبود رسول، بندگانی دارد که در فکرشان با آنها مناجات می کند. «وَ کلـَمَهُم فى ذاتِ عُقولِهم ...یُذکـرُونَبأیام اللهِ» آنها ایام الله را به مردم تذکر می دهند. آنها از قیامت فریاد می زنند. فریاد آنها در مورد قیامت در دل ها جا می گیرد. من هم برای شما از قیامت می گویم، اما از آنجایی که خودم از آن هیچ خبری ندارم، در شما اثر نمی کند. «و یخوفون مقامه» مردمان را از مقام الهی می ترسانند. «بمَـنـزلـةِ الأدِلـــةِ فـى الفـَلوات» اینها مانند چراغی می شوند که در بیابان تاریک از دور می درخشند و انسان راه را به وسیله آنها پیدا می کند.
در ادامه می فرمایند: «و إن لِلذِکر أهلاً» برای ذکر خدا اهلی وجود دارد. «أخَذوُه مِـنَ الدنیـا بَدَلاً» این ذکر را جای دنیا گرفتند. همه دنیا را طلاق گفتند. اگر تنها یک ذره اش نصیب انسان شود، حتی اگر سلطنت دنیا را به او بدهند، نمی پذیرد. «فلم تـَشغلهُم تِجارَةُ وَ لابَیعُ عَنه» نه تجارتی، نه خرید و فروشی و نه هیچ کار دیگری آنها را مشغول نمی کند. اگر به آن رسیدی چنان شیرینی به همراه دارد که به هیچ کار دیگری مشغول نمی شوی. انسان حاضر است صد بار بمیرد ولی آن را از دست ندهد. «یَقطـَعونَ به أیامَ الحَیاة» تمام عمرش را به آن می گذراند. «....فکأنـمَاقطـَعُوا الدنیا إلى الآخِرَةِ وَ هُم فیهـا» گویی اینها دنیا را تمام کرده اند و گذرانده اند و به آخرت رسیده اند.
«فشاهَدُوا وَرَاءَ ذلِک» ماورای این عالم را مشاهده می کنند. «فکأنـمَا اطـلــَعُوا غُیُوبَ أهلِ الـبَرزَخ» گویی اینها از غیب اهل برزخ مطلع شده اند.
در زمان تشییع آقا «شیخ محمدحسین زاهد» در غسالخانه ابن بابویه کسی دیده بود، یک بنده خدایی مدام روی دستش می زند و با خود می گوید، حال چه کار کنم! کسی بعدها از او پرسیده بود که جریان چه بود؟ ایشان گفته بود که مرحوم آقا شیخ محمدحسین را دیدم که ترسیده بود و می گفت فلانی من چطور داخل قبر بروم؟ ما چیزی از عالم غیب نمی دانیم، به همین دلیل راحتیم. بعد دیده بود که حضرت رسول خدا(ص) برای شفاعت او تشریف آوردند. من یک نظر آقا شیخ محمدحسین زاهد را دیده بودم. انسان بسیار خوبی بود. باور کنید اگر او را صد قسمت می کردید، صد نفر انسان خوب در می آمد. بسیار خوب بود. چنین انسانی به شفاعت رسول خدا(ص) نیاز دارد.
مگر آن طرف شوخی است؟ آنچه ما می بینیم این است که یک نفر نفسش قطع شد و مرد، اما فقط این نیست. خیلی چیزهای دیگری هست. افرادی امثال آقا شیخ محمدحسین زاهد آن را می فهمند. «فکأنـمَا اطـلـَعُوا غُیُوبَ أهلِ البَرزَخ فى طول الإقامَة فیه» گویی بر غیب برزخ در طول اقامت در آنجا آگاه گشته اند، اما افرادی که در خطبه امام علی(ع) توصیف شده اند در حالی که زنده اند عالم برزخ را دیده اند. بین انسانی که نمرده و برزخ را می بیند و کسی که پس از مرگ آن را می بیند، هزار هزار فرسنگ فاصله است. در ادامه می فرمایند: «و حَقـقتِ القِیامَة عَلیهم عِداتِها» روز قیامت برای شان به پا شده است.
منبع: سایت آیه الله جاودان